تبدیل استراتژی دفاعی جنبش به استراتژی تهاجمی در روز عاشورا

 

کورش عرفانی                                                                                       korosherfani@yahoo.com

قیام عاشورای 88 بسیاری از محاسبات را در دو طرف خط سیاسی به هم زد. رژیم، گیج و آشفته، چشم انداز سقوطش را دید و از این سوی، مخالفانی که همچنان می خواهند در چارچوب نظام عمل کنند نیز به وحشت افتاده اند که اگر قرار باشد جنبش این گونه رادیکالیزه شود ما به کدام سوی خواهیم رفت. یکی از پاسداران سیاسی رژیم، یعنی وزیر کشور دوران بازرگان جمهوری اسلامی، عزت الله سحابی، می گوید: « ما که می دانيم خشونت را اين حاکميت دارد به مردم تحميل می کند. زور و فشار وارد می کند برای اينکه مبارزات مردم برود به سمت راديکاليسم تا سرکوب شان کند. اما حرف ما اين است که اگر بنا بر خشونت گذاشته شود، اين حاکميت هيچ ابايی هم ندارد که يک ميليون نفر آدم را هم بکشد» گویی که قبلا که مردم برخوردی منفعل با موج وحشیگری رژیم داشتند جمهوری اسلامی ابایی داشت که سرکوب کند. و گویی که این مردم هستند که دارند حکومت را به سوی سرکوبگری می کشانند!!

اما چاره ی کار چیست؟ آیا مردم باید باز به خیابان ها بروند و کشته شوند و زخمی و دستگیر شوند و مورد تجاوز قرار گیرند؟ پاسخ سحابی مثبت است: « اينان پای حفظ خودشان در اين حد ايستاده اند. بنا براين هموطنان عزيز من که می بينم در اين خيابان ها چه کشيده اند، باز هم بايد خويشتن داری بکنند و فداکاری بکنند» اما سحابی که خوب می داند این گونه احمقانه خود را به کشتن دادن مورد قبول هیچ آدمی نیست به دنبال راه حل دیگری می رود تا اصولا جنبش را از رادیکالیسم خود خالی کند. او در اوج ذلت و زبونی سیاست بازانه سفارش می کند: « مصلحت ما در اين نيست که پای آقای خامنه ای را به ميان کشيده و شعار عليه رهبر بدهيم. ما بايد به هر وسيله ای می توانيم تبليغ، ترويج، نوشتن، انتشار اسناد، نشان بدهيم که احمدی نژاد بلای جان ايران است.» [1]

در این جا می بینیم که این پاسدار سیاسی رژیم چگونه در دفاع از ولی فقیه اش می خواهد این آخوند جنایت پیشه را از زیر تیغ جنبش بیرون بکشد و با تطهیر او گناه ها را بر سر یک پاسدار به نام احمدی نژاد خراب کند. به راستی چه ننگی برای یک سیاست باز بالاتر از این که بخواهد خصلت ضد ولایت فقیه بودن جنبش کنونی را نبیند یا آن را انکار کند و بدتر، بخواهد برخلاف خواست توده ها، دیکتاتوری را که به آنها جنایت می کند نجات دهد. این ذلت و زبونی و ستم پذیری که تشکیلات نهضت آزادی سی سال است تلاش دارد در مردم نهادینه کند، اینک که ناقوس مرگ رژیمی که نهضت آزادی با همدستی سپاه و روحانیت آفرید به صدا درآمده است، دیگر اثری ندارد. جوانانی که در تهران با دست خالی هست و نیست گارد ضد شورش سپاه را به عنوان نیروی ویژه و زبده ی سپاه تار و مار کردند گوششان به فسیل های سیاسی مانند سحابی بدهکار نیست. آنها دیگر نمی خواهند که هم در ذلت بغلطند هم در خونشان.

سفارش های «پرهیز از خشونت»- بشنوید دوری از مقاومت- و از این دست در روزهای آینده از جانب توده ای ها، اکثریتی ها، اصلاح طلبان و ... فراوان خواهد بود. اما در ورای این دست و پا زدن های کاذب، سرنوشت جامعه این بار نه درپشت درهای بسته و از طریق این نیروهای مصلحت اندیش، بلکه در خیابان ها و توسط مردم تعیین می شود.

کسانی که هشدار در مورد جنگ داخلی می کنند آب به آسیاب رژیم می ریزند. معنای جنگ داخلی چیست؟ آیا مبارزه قهرآمیز یک ملت ستمدیده، گرسنه و مورد تجاوز قرار گرفته با یک رژیم جنایتکار و غارتگر و تجاوزکار جنگ داخلی است؟ چرا این واژه بدون هیچ مبنایی به کار گرفته می شود؟ جز ایجاد ترس و وحشت کاذب برای آرام ساختن مردم به حق خشمگین و ایجاد یک دیوار دفاعی برای رژیم؟

اتفاقی که در روز عاشورا افتاد روند طبیعی رادیکالیزه شدن جنبش بود و آن این بود که فعالان جنبش استراتژی خود را از دفاعی به تهاجمی تغییر دادند. یعنی به جای برخورد منفعل با سرکوبگران با آنها برخورد فعال کردند. در این روز طبق آمار غیر رسمی دست کم هشتاد نفر کشته شده اند. بسیاری از زخمی ها که نخواسته اند اسیر شوند به بیمارستان نرفته اند و به علت نبود امکانات درمانی جان سپرده اند. تعداد زیادی از این کشته ها توسط تک تیراندازان رژیم که در ساختمان های بلند شهر مستقر شده اند کشته شده اند. آیا این ها مواردی است که مردم اجازه ی دفاع از خود را نمی دهد؟ یعنی باید آن چنان که برخی می گویند ساکت شد و یا اگر معترض شدیم باید قبول کنیم که کشته و مجروح و دستگیر و شکنجه و مورد تجاوز واقع شویم؟ این کدام منطقی است که به اسم آن باید بر دست جلاد خود بوسه زد؟

وارد شدن جنبش به فاز تهاجمی خود باید سبب آشفتگی دشمن شود نه هراس دوستداران آن. فعالان جنبش می دانند که چه می کنند. در مقابل حاکمیت جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی چاره ای جز مقاومت سازماندهی شده برای یک رزم اجتماعی وجود ندارد و این رزم به طور مشخص از روز عاشورا آغاز شده است. از این پس هرکس باید موضع خود را نسبت به این رزم اجتماعی، و نه نسبت به یک جنبش اعتراضی به تقلب در انتخابات که دیگر موردیت و موجودیت ندارد، تعیین کند. دیگر حرف از جنبش مسالمت آمیز زدن حرفی بی مورد و بی اساس است. آن چه مادیت دارد، یک نبرد مردمی است. آن چه واقعیت است رزم است، رزم مردم برای دفاع از جانشان. چنین رزمی امروز نیاز و ضرورت جامعه ی روبه تغییر ایران است. نفی این واقعیت می تواند ما را به بیراهه های ذهنی گرایی بکشاند. تلاش کنیم ذهنیت خود را منطبق با واقعیتی که در مقابل ماست تنظیم کنیم. خیابان های تهران و سایر شهرها در روز عاشورا و مقاومت دلیرانه زن و مرد تغییر طلب ایرانی تجسم عینی آن چیزی است که مورد طلب جامعه ایران است، با آن همراه باشیم تا رهایی ایران را از چنگ استبداد جمهوری اسلامی ممکن سازیم. این رزم مردم ایران برای خودرهایی است با آنان باشیم.

 

* *

www.korosherfani.com

8  دی 1388



[1] http://news.gooya.com/politics/archives/2009/12/098258.php